زندگی من با اسمان شروع شد و با سپیدی ان پایان یافت.
خیلی سخته وقتی بعد از مدتها به ارزوی بزرگت میرسی به جای اینکه اطرافیانت خوشحال بشن ....
من هیچ وقت از موفقیت دیگران ناراحت نشدم
من امروز و دیروز گفتم الهی به امید تو
یادته اسمان گفتی خدایا فردا کارم جور بشه
بله امروز به ارزوی قلبیم رسیدم
ولی چه سود حتی عزیزان من هیچ کدوم خوشحال نشدن
من یه امانت هستش پس چرا ناراحت هستن چرا به تمسخر بهم میگن دیگه ادم حسابی شدی
من؟؟؟؟؟؟؟من یه بیچاره بد بخت هستم که همه چی تو زندگیم رو از داداشم دارم
ای کاش میشد بگم من چی دارم چی ندارم
برام گوشی موبایل از بهترین رو خرید لب تاب خرید خرج زیارت های مشهد رو وقتی میرفتم مدرسه بهم میداد تا جلوی بچه های دیگه خجالت نکشم
من این داداش رو از ته قلب دوستش دارم
والله قسم نمیزارم کسی بهش بگه تو
کمک داداشم نه مالی بوده نه بلکه یه نوع کمک همراه با عشق و محبت بوده
انشالله هر چی از خدا میخواد خدا بهش بده
من حاضرم دست این داداشم رو هر روز ببوسم
داداشم همین جا میگم خیلی دوست دارم خیلی
برچسب:
نویسنده: اسمان